تاريخ ايران -44 قهرمان مشروطه
دكتر موسي نجفي - موسي حقاني
لاجرم به اينجا مي رسيم كه در اعدام شيخ، يك جريان نفوذي شبه ديني دست داشته است. يعني علاوه بر سكولارهاي غربگرا، سكولارهاي شبه ديني نيز در اين ماجرا دخالت داشتند. اعتقاد انجمنهاي سري هم اين بود كه حرفهاي ما را مردم نمي پذيرند، پس بايد حرفهاي خود را از زبان روحانيون نقل كنيم. به همين دليل تلاش كردند با برخي از روحانيون ارتباط برقرار كرده و با فريفتن آنها اهداف خود را محقق سازند. زندگي شيخ فضل الله از چند جنبه ارزشمند است: يكي از جنبه تاريخ روحانيت شيعه؛ چرا كه او يكي از چهره هاي درخشان روحانيت بوده است. يعني تحقيق در زمينه مبارزات سياسي روحانيون شيعه، خواه ناخواه به شيخ فضل الله مي رسد. مبارزات شيخ فضل الله نقطه عطفي در تاريخ روحانيت است كه نمي توان آن را ناديده گرفت. نقش مهّم شيخ فضل الله در تاريخ تحولات ايران دومين جنبه از زندگي و شخصيت ايشان است. شيخ فردي مؤثر در مشروطيت و تحريم تنباكو بود، بنابراين از جنبه تاريخ تحولات ايران هم نمي توان شيخ را ناديده گرفت. عبور از شيخ و ناديده گرفتن او سبب مي شود كه بخشي از تاريخ ايران خوب درك نشود. انديشه سياسي شيخ فضل الله در دو نهضت اسلامي شيعي تحريم تنباكو و مشروطه؛ به خصوص در نهضت مشروطيت، كه انديشه مشروطه مشروعه را طرح كرد سومين جنبه زندگي ايشان است. بنابراين، شيخ فضل الله در طراحي و پيگيري انديشه سياسي شيعه هم - كه يكي از آنها نظريه ولايت فقيه است - نقشي مهم داشت. شيخ فضل الله وقتي در روند مشروطه انحراف ديد، به حضرت عبدالعظيم(ع) مهاجرت نمود و در آنجا لوايحي منتشر كرد كه از روي آنها مي توان به افكار سياسي ايشان پي برد. ايشان در اين لوايح - كه بسيار هم خواندني است - درباره انحراف در يك جنبش از زاويه فرهنگي و تهاجم فرهنگي بحث مي كند. چند ويژگي جالب توجه درباره شيخ هست: ايشان از جمله رهبران مشروطه بوده كه در قيام تنباكو فعالانه شركت داشته است. بسياري از رهبران تحريم تنباكو در زمان مشروطه در قيد حيات نبودند؛ ازجمله مرحوم ميرزاي شيرازي، ميرزا جواد آقاي تبريزي (رهبر روحاني تبريز)، ميرزا حسن آشتياني و مرحوم آقا سيد علي اكبر فال اسيري فوت كرده بودند. دو نفر از زعماي تنباكو در نهضت مشروطه حضور داشتند كه موضع هر دو شريعت خواهانه و نقششان هم كاملاً برجسته بود؛ و به هر دوي آنها در تاريخنگاري سكولارها اهانت زيادي شده است! اين دو نفر، يكي مرحوم شيخ فضل الله نوري در تهران و ديگري مرحوم آقا نجفي اصفهاني در اصفهان است. شيخ فضل الله، هم قبل از شهادتش، هم موقع شهادتش و هم بعد از شهادتش مظلوم است؛ و اين، امر مهمي است، چرا كه اگر ايشان را مثلاً با شهيد مظلوم بهشتي مقايسه كنيم، پي مي بريم كه شهيد مظلوم بهشتي در زمان حياتشان مظلوم بودند ولي روز بعد از شهادت، با آن تعابيري كه امام فرمودند، به يك اسطوره و قهرمان ملي تبديل شدند، امّا در تاريخ نگاري سكولار مي بينيم كه مظلوميت شيخ از ابعاد مختلف هنوز ادامه دارد. ويژگي ديگر اينكه شيخ فضل الله با سابقه مبارزاتي وارد نهضت مشروطه شد. مهّم است كه در يك جنبش بزرگ، رهبران يا رهبر، و كساني كه داعيه رهبري دارند، سابقه مبارزه داشته باشند يا نه. البته مقصود اين نيست كه بودن يا نبودن فرد سابقه دار در مبارزه تعيين كننده است؛ امّا بينش سياسي و اجتماعي كسي كه داراي سابقه فعاليت اجتماعي - سياسي است با ديگران فرق دارد. شيخ در مقايسه با رهبران ديگر مشروطه، بويژه در تهران، از سابقه مبارزاتي بيشتري برخوردار بود؛ لذا فريب شعارها و آب و رنگها را نمي خورد. شيخ از دوره تحريم تنباكو كه فشار استبداد و استعمار بسيار زياد بود، مبارزه مي كرده و بنابراين حدود 15 تا 20 سال از همه رهبران مشروطه داراي سابقه مبارزاتي بيشتري بوده است. آنچه برخي مورخان و سياسيون سكولار نوشته و گفته اند كه شيخ مبارز نبوده، بلكه مرتجع و عافيت طلب بوده، صحّت نداشته است؛ و در جواب آنها بايد گفت چگونه يك آدم عافيت طلب، بر سر دوراهي مرگ و زندگي، مرگ را انتخاب مي كند. از ويژگيهاي مهم ديگر شيخ اين است كه از منظر فرهنگي به مسائل نگاه مي كند؛ چنين فردي، با كساني كه به مسائل نهضت از منظر سياسي، اقتصادي و يا از زاويه توسعه و ترقي مي نگرند، فرق دارد. آنكه با مرزبنديهاي عقيدتي و فكري وارد مبارزه سياسي مي شود، نمي تواند با هر كسي ائتلاف سياسي موقت كند. چرا؟ چون زاويه مبارزاتي او ايدئولوژيك و داراي جاذبه و دافعه است، همچنين يك فكر منسجم نظام مند دارد و اينطور نيست كه فقط مخالف يا موافق مشروطه باشد. او مي داند كه چقدر بايد موافقت كند و چگونه بايد مخالفت كند. در نظام فكري او جاذبه هاي مذهبي و شيعي تعيين كننده است. يكي ديگر از صفات شيخ، شجاعت است. او اصلاً پرده پوشي نمي كند؛ اعتقادش آن است كه خداوند در اين زمان براي او مأموريتي درنظر گرفته است كه در اجراي آن، اميد شهادت هم دارد. از اين رو، به هنگام خطر، هيچ تقيه و پرده پوشي نمي كند و حتّي موقعي كه تنهاي تنها ست، حرفش را مي زند. شيخ در نامه اي، براي مشيرالدوله صدراعظم مي نويسد: «اين پير دعاگو، آفتاب لب بام هستم؛ ديگر هوس زندگي ندارم و آنچه را كه در دنيا بايد ببينم، ديدم. لكن تا هستم، در همراهي اسلام كوتاهي نخواهم كرد» و در آنجا هم كه به ايشان پيشنهاد مي كنند «به سفارتخانه هاي خارجي پناهنده شويد»، پاسخ منفي مي دهد و زير بار نمي رود و مي گويد: «فرض كنيد دو سه خروار گندم هم بيشتر خوردم؛ چه مي شود؟ من حاضر نيستم مرگ شرافتمندانه را با زندگي يا خوردن دو سه خروار گندم بيشتر عوض كنم». مسئله مهم ديگر، درمورد موقعيت شيخ در تهران است. او عالم درجه يك پايتخت بود: يكي به لحاظ اينكه شاگرد برجسته ميرزاي شيرازي بود و اين برجستگي علمي را همه كساني كه در مكتب ميرزاي شيرازي درس مي خواندند و يا آنان كه مطلبي در اين مورد شنيده بودند، نقل مي كردند؛ ديگر اينكه شيخ فقط در فقه و اصول مجتهد نبود، بلكه معلومات ديگري هم داشت كه روحانيون ديگر از آن برخوردار نبودند. اين تأكيد براي آن است كه يكي از خطهاي تبليغاتي دوره مشروطه اين بود كه شيخ عالم روز نيست، بلكه مرتجع و ضدترقي است. مرحوم ضياءالدين دري مي نويسد كه معلومات شيخ به فقه و اصول منحصر نبود و قطع نظر از جنبه فقاهتي، از بقيه علوم نظير تاريخ و جغرافيا كه غالب علما از اين دو علم بي بهره اند، اطلاع كافي داشت. حتي در اواخر عمر از مرحوم ميرزا جهان بخش منجم، علم نجوم و اسطرلاب را فرا مي گرفت. يك بار به ايشان عرض كردم: «جناب آقا! در اين آخر عمر براي چه علم نجوم تحصيل مي كني؟» فرمود: «من از اين علم بهره نداشتم و اين براي علما بد است كه به كلي از علمي بي بهره باشند. بميرم و اين علم را بدانم، بهتر است از اينكه بميرم و ندانم». در معارف الرجال درج است كه شيخ اديب و شاعر هم بود؛ و اشعاري به زبان تازي و فارسي از وي نقل شده است. از قول سيد محمدعلي شوشتري روايت شده است كه شيخ در حوزه درس ميرزاي بزرگ شيرازي بر همه فضلا برتري داشت، ازنظر دانش و فضل در اصول، مجتهد درجه اول و در فقه محقق تامه بود و نظرياتش مورد استناد فقهاي ديگر قرار مي گرفت. در رشته حكمت و كلام، كسي را ياراي مجادله يا بحث با ايشان نبود، و در رشته هاي ادبي ضروري ديگر، جامع جميع كمالات بود. حال چه اتفاقي افتاده است كه شيخ با اين عظمت علمي، مورد تهاجم قرار مي گيرد، آنچنانكه وقتي ايشان مسئله مشروطه مشروعه را مطرح مي كند، نمي گذارند حرفش به گوش مردم برسد. در پشت پرده، توطئه اي هم ازطرف سكولارها هست كه عاملان آن برخي چهره هاي روحاني درجه سوم هستند، به عبارت ديگر بايد مسلم دانست كه بعضي از روحانيون ساده لوح درجه دوم و سوم، خواه ناخواه در برپاشدن چوبه دار شيخ فضل الله دست داشتند كه يكي از مهمترين دلايل آن، وجود اختلاف و دودستگي بين علما بوده است و اگر قضيه شيخ فضل الله مطرح نبود، شايد به راحتي و اطمينان نمي توانستيم در اين مقوله حرف بزنيم. نكته ديگري كه درمورد شيخ بايد به آن اشاره شود، اين است كه «دشمن شناسي» شيخ خوب بود و دشمن هم او را خوب مي شناخت؛ يعني هر دو طرف يكديگر را بخوبي مي شناختند. انگلستان در قيام تحريم تنباكو ضربه سنگيني خورد امّا رهبران اصلي آن جنبش بزرگ را شناسايي كرد و آنگاه براي تخريب چهره آنها تلاش كرد. اصولاً يكي از اقداماتي كه سفارتخانه هاي خارجي و مأموران فرهنگي آنها مي كنند، همين است كه رهبران اصيل جامعه را شناسايي مي كنند و سپس با تبليغات سوء، آنها را از چشم مردم مي اندازند. شيخ در تحريم تنباكو چهره خود را نشان داده بود. بنابراين، در جنبش مشروطه، دشمن، شيخ را خوب مي شناخت و شيخ هم استعمارشناس و غرب شناس خوبي شده بود؛ برخلاف عده اي كه غرب و استعمار را عميقاً نمي شناسند و استعمار را فقط از دريچه سياسي نگاه مي كنند. شيخ از زاويه قيام تحريم تنباكو وارد نهضت مشروطيت شد و با اين پشتوانه، پختگي خاصي در برخورد با مسائل داشت؛ دست كم فريب شعارها را نمي خورد و دم خروسها را خوب مي ديد، كه اين دو نكته بسيار مهم است. شيخ به استعمار نه فقط از زاويه سياسي بلكه از زاويه فرهنگي هم مي نگريست. نكته ديگر درمورد شيخ فضل الله اين است كه شيخ به دلايلي كه به آنها اشاره شد، تسليم جوسازيها و فضاهاي كاذب نمي شد. در اين مورد شيخ نه تنها تسليم فضاسازي نمي شد، بلكه خودش فضاسازي مي كرد. نكته ديگر درمورد شيخ اين است كه شيخ عالم روز است؛ مسائل را دقيق نگاه مي كند و مي فهمد. او معتقد است كه مجتهد بايد كاملاً به مسائل مسلط باشد، و از مسائل سياسي روز آگاهي داشته باشد. بسياري مبارز هستند ولي مبارزاتشان در يك دوره تمام شده است و اينان يك دهه يا بيشتر از زمان خود دور مانده اند و تحليلشان از مسائل جامعه مربوط به دهه گذشته است؛ به عبارت ديگر، چون برآيند نيروهاي سياسي روز را نمي دانند، در تحليل مسائل دچار اشتباه مي شوند. نكته مهم ديگر درمورد شيخ اين بود كه بيشتر فرصت پيدا كرد كه بگويد چه چيزهايي را نمي خواهد اما وقت نكرد بگويد چه چيزهايي را مي خواهد؛ يعني بيشتر، «نظريه پرداز دوره تخريب مشروطيت» بود. به عنوان مثال، زماني كه امام(ره) با رژيم پهلوي درگير بودند، هم و غم اصليشان تخريب نظام شاهنشاهي بود و تا زماني كه رژيم تخريب نشده بود، گفتن جزئيات و يا بحث روي سازندگي را مناسب نمي ديدند و بيشتر كليات را بيان مي كردند. حال اگر امام قبل از 22 بهمن رحلت مي كردند، بسياري از افكار و انديشه هاي سياسي امام(ره) پنهان مي ماند. امّا امروز مي توان انديشه هاي ايشان را به دو دسته تقسيم كرد: .1 افكاري كه به تخريب رژيم پهلوي منجر شد؛ .2 تفكرات مربوط به حكومت كه كليات آن را در نجف گفتند و جزئيات و ريز مسائل آن را بعداً و با گذشت انقلاب مطرح كردند. حاج شيخ فضل اللّه را هم بايد چنين تحليل كرد. او در دوران مشروطه، نظريه پردازي است كه بيشتر هم ّ و غمش تخريب است؛ اگرچه كلياتي هم گفته است و شايد اگر عمرش ادامه مي يافت، مطالب دقيقتري از ايشان دردسترس بود.